من در 9 ماهگی

اینهم عکس یک سالگیم با دوستم جیپسی که چند وقتی مهمون ما بود

حدود یک سال و دو ماهم بود که پلک سوم چشمم را عمل کردم


+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:22 توسط پوآن
8ماهه بودم که خبر رسید پدر در شرایط سخت طاقت نیاورده و دچار سرطان پروستات شده و چند ماه است که فلج شده و صاحبش در همان مخروبه در حال مرگ رهایش کرده و به مسافرت رفته و پدرم تنها به استقبال مرگ میرفت .
ولی باز هم صاحب مهربانم او را تنها نگذاشت و با کمک او دو تن از دوستانش پدر عزیزم را از آن مخروبه به تهران منتقل کردند و برای بهبودی او از هیچ کاری دریغ نکردند ولی سرطان تمام وجود او را گرفته بود و تنها اتفاقی که افتاد پدر با درد کمتری و در آرامش در سن 10 سالگی کنار کسانی جان داد که دوستشان داشت و دوستش داشتند
و او رفت...




و حالا مقبره او زیر سایه سار درخت سرافرازی در خیابان سئول تهران خاطرات و یادواره های شیرین او را به دوستداران متبادر میکند
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:47 توسط پوآن
وقتی 5 ماه از زندگیم میگذشت :



و من در 6 ماهگی:


" />

" />
از بچگی علاقه زیادی به موسیقی داشتم :

و من در سن 7 ماهگی در حال آوردن ظرف غذام که علاقه زیادی بهش دارم
و 8 ماهگی

+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:51 توسط پوآن
وقتی دو ماهه بودم و تازه خانواده ام را از دست داده بودم

وقتی سه ماهه بودم :

و من در چهار ماهگی :

+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:26 توسط پوآن
زمان میگذشت و من و برادرم کنار پدر و مادر و صاحب مهربانم در آرامش کامل میزیستیم


وقتی یک ماهه بودم :

و برادرم در یک ماهگی:

و پدر که از زندگیش بسیار لذت میبرد:

که یک روز وقتی من 2 ماه از زندگیم میگذشت کسی که خود را صاحب پدر و مادرم مینامید بعد از دو سال که پدر و مادرم کنار صاحب مهربان من در ناز و نعمت زندگی میکردند به خانه ما آمد و پدر و مادر و برادرم را به جایی مخروبه برد و غمی بزرگ در دل صاحبم گذاشت
و حالا من باید جای پدرم را برایش پر میکردم که خیلی ماهرانه از پس این کار بر آمدم ...
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:50 توسط پوآن
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:23 توسط پوآن
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 12:1 توسط پوآن
پدرم رعد نام داشت که مردی بزرگ و با اصالت بود و مردانه زیست و بزرگوارانه با زندگی وداع گفت .
یادش بخیر ...
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:40 توسط پوآن